خانه نو
گفت‌وگوی اختصاصی خانه نو با میرمولا ثریا، طراح برجسته فرش ایرانی

کسرا قانع- میرمولا ثریا در سال 1357 در شهر رامسر به دنیا آمده است. او مدرک کارشناسی خود را در رشته صنایع فرش دستباف و کارشناسی ارشد را در رشته صنایع دستی گرفته است. میرمولا همزمان با تحصیلات آکادمیک شروع به آموختن هنرهای سنتی نزد اساتید تهرانی و اصفهانی کرد و به تکنیک‌های مختلف طراحی نقوش، ریسندگی، بافت و همه مراحل تولید فرش ایرانی تسلط یافت. او با الهام از نقوش سنتی، ادبیات غنی ایران، فرهنگ متنوع روستایی و عشایری و آشنایی با متریال نمد و ترکیب آن با انواع تکنیک‌های فرش‌بافی، گلیم‌بافی، گبه‌بافی، تایپوگرافی و ... محصولی فاخر و منحصر‌به‌فرد را با رعایت اصول زیبایی‌شناسی هنر مدرن پدید آورده و در طی دوران فعالیت‌های خود با تاسیس کارگاهایی در مناطق مختلف ایران از جمله خراسان، آذربایجان، کردستان و ... حرفه خود را تداوم بخشیده است. آن‌چه در ادامه می‌آید حاصل گفت‌وگوی ما با میرمولا ثریا در زمینه فرش ایرانی است.


آیا فرش به‌عنوان یک محصول یا کالا با هر پیش‌فرضی، در دسته‌بندی تولیدات فرهنگی، صنعتی یا هنری قرار می‌گیرد؟

ساده‌ترین جوابم برای این سوال این است که بله، شامل هر سه مورد می‌شود. حال چه موقع فرهنگ می‌شود؟ زمانی که در مورد یک گبه یا گلیم یا حتی سفره از قوم بختیاری صحبت می‌کنیم به طور مشخص روند تاریخی و حضور این محصول را در جای‌جای زندگی این مردمان مشاهده می‌کنیم و حتی بیشتر از آن یک سری از وسایل زندگی روزمره را  مانند رختخواب‌ها و زیر‌اندازها که تماما با بافت درست می‌شوند می‌بینیم در واقع کارکرد فرهنگی فرش را مشاهده کرده‌ایم. اما فرش صنعت هم هست. زمانی که یک کمپانی بزرگ فرانسوی یا انگلیسی یا حتی یک برند داخلی شروع به تولید فرش می‌کند و تمامی جنبه‌های اقتصادی را در آن لحاظ می کند، عملا وارد فضای صنعتی حوزه فرش شده است. اما زمانی تبدیل به یک هنر می شود که به تعبیر من خیالی شکل می​گیرد و آن خیال در مدیوم تار و پود تبلور پیدا می​کند و یک فرایند کاملا شخصی و درونی شکل می​گیرد.

 

آیا نمونه‌هایی وجود دارند که فرش توامان کارکردی فرهنگی، هنری و صنعتی داشته باشد؟

کاملا زمانی که شما از سنت، نقوش و رنگ‌های گذشتگان در یک تولید درست و مداوم استفاده می‌کنید و از کارفرما تا بافنده در یک چهارچوب درست نظامند قرار می‌گیرند و از خلاقیت هنرمندانه طراح بهره جسته می‌شود، فرش تبدیل به یک هنر-صنعت می‌شود که ریشه در فرهنگ دارد.

 

آیا ما توانسته‌ایم به این جایگاه برسیم و چنین محصولی را تولید کنیم؟

شاید خیلی‌ها از این حرف من دلخور شوند اما در اکثر اوقات ما به سمتی رفته‌ایم که یک کالای روتین و صرفا تجاری با یک الگوی واحد و تکراری برای طراحی تولید کرده‌ایم، مانند فرش تبریز که گرفتار این روند شده و تولیدکنندگان آن این فرش را با سلیقه‌ای کاملا بازاری و با قیمتی گزاف به مشتریان ارائه می دهند و جالب اینجاست که نقوش بسیاری از این تولیدات، ملهم از نقوش غیرایرانی است. در حالی که فرش‌های بختیاری (بختیاری را تاکید می‌کنم چون کار ویژه‌ای روی آن انجام داده‌ام) از لحاظ ویژگی‌های بصری بسیار جای کار دارد که متاسفانه کاملا مهجور مانده است.

فکر نمی کنید اگر فرش بختیاری هم مانند فرش تبریز وارد یک پروسه عریض و طویل صنعتی شود گرفتار همین نگاه بازاری و تولیدات روتین می‌شود؟

خیر. من شدیدا اعتقاد دارم اگر به شکل اصولی و با رویکردی درست به همین نقوش شکسته بختیاری نگاه شود و نه صرفا یک کالای تجاری، حس و حال طراح، بافنده، ریسنده، رنگرز و حتی مسئول کارگاه در فرش نمود عینی پیدا می کند و تولید فرش از صفر تا صد یک پروسه در‌هم‌تنیده واحد می‌شود که اگر در هر یک از این بخش‌ها کوتاهی شود در کیفیت محصول نهایی کاملا اثر‌مي​گذارد.

 

در حال حاضر با توجه به تمام این نکات وضعیت بازار داخلی و خارجی فرش ایران را چطور می‌بینید؟ آیا اوضاع بحرانی است؟

متاسفانه باید بگویم در حال حاضر بازار داخلی و صادرات فرش ایران همانند یک پیکر بی‌جان است که در سال‌های اخیر با مدیریت غیرمتمرکز و سلیقه‌ای توسط افرادی که شناخت درستی هم از فرش نداشته‌اند، وضعیت به‌مراتب سخت‌تر و بحرانی‌تر شده است.

 

فکر می کنم این بحران و عدم مدیریت صحیح به نفع رقبای ما شده و دست ما بیش از پیش از بازارهای جهانی کوتاه شده است.

بله کاملا. بسیاری از تُجاری که از ما خرید می‌کردند به واسطه همین بی‌برنامه​ گی‌ها، عدم تنوع و کیفیت و قیمت مناسب، به سمت کارگاه‌های ارزان در نپال، هند و پاکستان و این اواخر افغانستان رفته​اند و خیلی از تولیدکنندگان ایرانی هم برای کاهش هزینه‌ها همین رویه را پیش گرفته​ اند.

پس با این حساب اگر ما یک برنامه‌ریزی مدون نداشته باشیم و به هنرمندان خلاق این عرصه برای نوآوری بها ندهیم، این بحران روز‌به‌روز عمیق‌تر خواهد شد. سوالی که اینجا برایم پیش می‌آید این است که چرا دایره نقوش فرش ایرانی تا به این حد محدود است و اگر هنرمندی قصد انجام کارهای خلاقانه و آوانگارد را در این زمینه داشته باشد با جبهه‌گیری‌های شدید مواجه می‌شود؟

قطعا شما هم می‌دانید که سنت‌ها ریشه بسیار قوی‌ای در اذهان مردم دارند و شکستن یک ساختار فرهنگی ریشه‌دار نیازمند شناخت کامل نسبت به آن فرهنگ است. این  پدیده نه فقط در فرش بلکه در موسیقی سنتی، مینیاتور و ... همین کارکرد را دارد اما فرش به عنوان نماد شناخته‌شده فرهنگ ایرانی در سطح بین‌المللی، بسیار ویژه‌تر درگیر این سنت‌هاست. برای اینکه به سوال شما پاسخ دقیقی بدهم باید برگردم به گذشته و زمانی که این نقوش به وجود آمدند. با حضور اسلام در ایران هر گونه تمثال‌گری ممنوع شد و دیگر امکان بازسازی تصاویر انسان و طبیعت در نقوش وجود نداشت، بنابراین نقوش به سمت ذهن‌گرایی و انتزاع رفت و کاملا  تجریدی شد، مثل پیچ و تاب شاخه‌های درخت تاک و گردش‌های پیاپی نقوش که ریشه در تفکر وحدت وجود ابن عربی داشته است. این داستان تا دوره صفویه ادامه پیدا می‌کند و به اوج می‌رسد که هنرمندان طراح و بافنده یک مامنی برای فعالیت و انجام سفارش‌های دربارهای اروپایی که به شاهان صفوی داده می‌شد، پیدا می‌کنند و در همین دوره است که نقوش گل عباسی و عناصری مثل لچک و ترنج به پختگی می‌رسند. شاید در یک تعبیرعرفانی بتوان گفت فرش ایرانی در این ادوار تصویر یک خیال از باغ بهشت است که حاشیه‌اش دیوارهای این باغ ازلی است با مرکزیت ترنج و گل‌ها و نقوش همه در خدمت این مرکزیت واحد هستند.

 

چه تعبیر زیبایی؛ حالا برای گذر از این چهارچوب‌ها و خلق یک روند تازه در طراحی و بافت چه ابزارهایی لازم است؟

ببینید یک مشکلی که ما همیشه با آن مواجه بوده‌ایم، عدم شناخت کافی از سنت‌ها و ریشه‌های فرش ایرانی و همچنین هنر و گرایش‌های مدرن بوده است. در تمام این سال‌ها آدم‌هایی آمدند و کارهای آوانگاردی کردند اما چون شناخت کافی از سنت فرش‌بافی ایران و نقوش کهن نداشتند موفق نشدند. این امر برعکس هم بوده است. استادکارانی که سال‌ها روی یک اسلوب کار کرده‌اند و بدون شناخت کافی از هنر مدرن و ابزارهایش دست به طراحی و بافت زده‌اند، ماحصل کارشان در اغلب موارد اخته باقی مانده وجریان تازه‌ای به راه نینداخته است.

 

شما سال‌ها به صورت عملی در حال کنکاش در طرح و بافت فرش سنتی ایرانی بوده‌اید و با هنرهای معاصر هم به خوبی آشنا هستید. جرقه اصلی ورود به این سبک و سیاق که به زعم من یک رویکرد و نگاه پست مدرن است کی و چگونه اتفاق افتاد و چه روندی را طی کرد؟

من به عنوان یک دانشجوی این رشته متاسفانه خیلی زود از محیط آکادمیک دلسرد شدم و شخصا شروع به تحقیق و سفر و تجربه کردم. ابتدا با تذهیب شروع کردم که بعدها کمک شایانی به کار من کرد و شروع به طراحی نقوش کلاسیک کردم و به شناخت خوبی از آن دست یافتم. با بسیاری از اساتید اصفهانی کار کردم و یکی از بیشترین تاثیرات عینی و ذهنی روی من به‌واسطه ساعت‌ها گشت‌وگذار در شاهکار مسجد شیخ لطف‌الله و جمله منقلب‌کننده سازنده در زیر آن بود: «عمل یک بنده محتاج حق». انگار واقعا یک اتفاق آسمانی افتاده باشد. اما نقطه عطف کار من آشنایی با متریال نمد با آن ساختار مینی‌مال و ساده بود و با مشاهدات خودم تکنیک‌های مختلف را آموختم و محصولی که تا همین الان مدام روی آن کار کردم و می‌کنم پدید آمد. نقوش در ذهن من با یک آن و خیال شکل می‌گیرد و تا لحظه اتمام اثر مرا رها نمی‌کند و همواره با من است.

 

به نظرم همین فرایند بود که باعث شد نمد که به تعبیر عوام یک محصول پست و بی‌ارزش بود، روی دیوار گالری‌ها آویخته شود. در بسیاری از آثار پرشمار شما از تکنیک تایپوگرافی استفاده شده است. آیا تحت تاثیر هنرمند یا مکتب خاصی در این حوزه بوده‌اید؟

بله. می‌توانم از استاد حسین زنده‌رودی و آثارشان و جریانی که پس از ایشان به راه افتاد نام ببرم که در تفکر هنر من تاثیر شگرفی داشت.

 

اکنون وقتی به‌عنوان یک مخاطب آثار شما را می‌بینم حس می‌کنم باید بعضی از آن‌ها را روی زمین انداخت و بعضی را روی دیوار نصب کرد. شما چه نگاهی نسبت به چیدمان این آثار در فضاهای مختلف دارید؟

این تصمیم را به عهده مخاطب می‌گذارم. اما این آثار محدودند و تولید آن‌ها زمان‌بر است و قرار نیست مخاطب عام داشته باشند و باید به آن‌ها به‌عنوان یک اثر هنری و یک محصول فاخر نگاه کرد.

 

فکر می کنید چه میزان از راه را در این حوزه طی کرده‌‌اید؟

خیلی خیلی کم و مدام تجربه می‌کنم و معتقدم وارد دریای بی‌کرانی شده‌ام که انتها ندارد و مدام در خیال غرق می‌شوم و سعی می‌کنم ذهنم را با بافنده‌ای که قرن‌ها پیش در کوچه پس کوچه‌های یک روستا فرش می‌بافته یکی کنم. راه طولانی‌ای در پیش است و باید تجربه کنم.


<< بازگشت