خانه نو
گفت‌وگوی اختصاصي خانه نو با رضا ندیمی، طراح لباس ایرانی

ميلاد شکيب- خانه‌ای قدیمی با یک طراحی مدرن در تجریش جایی بود که با رضا ندیمی به گفت‌و‌گو نشستیم. فضایی که حال و هوای آن با ایده‌های او در طراحی لباس بسیار سازگار بود. رضا ندیمی در این گفت‌وگو از وضعیت طراحی لباس در ایران گفت و کمی هم در مورد خودش و کارهایش صحبت کرد. او متولد سال 1359 در تهران است. در دانشگاه طراحی صنعتی خوانده و در ايران در کلاس‌های آزاد دوره‌ طراحی لباس گذرانده است. در سال 1387 به مدت يک سال در کشور فرانسه در دوره‌های طراحی لباس شرکت کرده و اکنون حدود 6 سال است به طور جدی در حوزه طراحی لباس فعالیت می‌کند.


در جهاني زندگی می‌کنیم که مدام اتفاقات تازهاي در دنياي مد مي‌افتد. همین حالا هفته‌هاي مد در سراسر جهان به ترتيب در حال برگزاري‌اند و برندها و طراح‌هاي مختلف کارهاي جديد خود را ارائه مي‌کنند. با این اتفاق‌های زیاد و این همه برند مطرح در دنیا، در ایران هم دو، سه سالی هست دارد اتفاقاتی محدود با یک سری طراح می‌افتد که مهم‌ترین اتفاقش هم «هفته مد تهران» است.  با وضعیت موجود نظرتان در مورد فشن و طراحی مد و همچنین تلاش‌هایی که در این حوزه انجام می‌شود، چیست؟

به نظر من بسیار بیهوده است. یعنی اصلا فعلا دغدغه مد و لباس نداریم. هزاران کار دیگر باید انجام بشود تا برسیم به مد و پوشاک. هفته مدی که هیچ عکسی از آن بیرون نیاید به هیچ دردی نمی‌خورد. برای این که وقتی  طراحان مجموعه‌هايشان را در هفته مد نشان می‌دهند برای عموم نمی‌گذارند. بیشتر برای خریداران عمده و مجلاتی مانند «وگ» است. قرار است از لباس‌های موجود در هفته مد استفاده کنند، در موردش بنویسند و در نهایت بازخوردی وجود داشته باشد. حالا یک سری سلبریتی‌ها هم هستند. ما این‌جا هیچ‌کدام را نداریم. نه خریدار داریم، نه روزنامه و مجله داریم که بتواند  اين مقوله را پوشش دهد. برای همین اصلا بیهوده است و الان هم دغدغه جامعه ما مد نیست. البته هر کوششي در راستاي ارتقا و پيشرفت صنعت پوشاک قابل حمايت است.

 

یعنی فکر می‌کنید برگزاری چنین برنامه‌هایی اثرگذار نیست؟

نه، هنوز خیلی زود است، خیلی، کشورهای اطراف‌مان که از نظر پوشش راحت​ترند هم این را ندارند چون زمینه‌ها و ز‌يرساخت‌هایش را ندارند.

یعی شما فکر می‌کنید الان دغدغه جامعه و مردمان این نیست.

نه اصلا. دولت هم که اصلا دغدغه‌اش نیست. زیرساخت‌هایش هم را اصلا نداریم.  کما اينکه وقتي در دانشگاه هايمان طراحي لباس تدريس مي​شود، شرايط و امکانات برگزاري شوي زنده و ژوژمان آخر سال را که لازمه کار طراحي لباس است نداريم و اين امر مشکل ساز مي​شود، یک مسئله دیگر  هم که می‌گویم صنعت مد در ايران راه طولاني​اي در پيش دارد، این است که خیاط ارزان است. وقتی خیاط ارزان است و هر کسی خیاط خودش را دارد، مشتری یک کار را می‌خرد و دفعه بعد می‌دهد حیاط خودش بدوزد چون ارزان‌تر در می‌آید. دیگر این که پدیده مد برعکس شئونات ما حرکت می‌کند و بومی کردنش کار سخت و زمان‌بری است. ما اصلا پیشینه تاریخی و فرهنگی‌اش را نداریم. ما حتی زمان قبل از انقلاب هم هفته مد نداشتیم. حتی آن زمان طراح لباسی هم به آن صورت نداشتیم. چند نفر بودند کار می‌کردند. در واقع می‌توانم بگویم ما لباس آماده پوشیدن (Ready to Wear) نداشتیم و نداریم. شاید همیشه کار سفارشی بوده که آن هم از روی ژورنال کپی می‌شده است. تدریسی هم که می‌شود برای لباس‌های آماده پوشیدن نیست. از طرف دیگر در طراحی لباس شما باید یک مجموعه کامل ارائه دهيد. یعنی نمی‌توانید فقط مانتو و لباس شب درست کنید. وقتی دارید لباس آماده پوشیدن درست می‌کنید باید همه چیز از تی‌شرت تا کت و شلوار و کیف و کفش داشته باشید. یک مسئله دیگر هم اعتماد مردم به تولیدات داخلی است. هنوز اعتماد و حمايت از توليدات دخل به خصوص در صنعت پوشاک در ايران جا نيفتاده است.مورد ديگر کمبودها و مشکلاتي است که در صنعت بافندگي ما وجود دارد. اگر بخواهید ارزان در بیاید، امکانش خيلي کم است، چون همیشه یک برند خارجی ارزان‌تر هست که مردم ترجیح می‌دهند از آن خرید کنند. اگر هم گران و لاکچری بخواهید کار کنید باز مردم ترجیح می‌دهند از «دلچه اند گابانا»  و «گوچی» خرید کنند تا برندی دیگر. البته کم‌کم دارد جا می‌افتد. من نمی‌گویم اصلا نمی‌شود ولی باید مدتی بگذرد. الان هفته مد برگزار کردن لزومی ندارد.

 

پس در این وضعیت این خیل آدم‌هایی که به این حرکت پیوسته‌اند از آدم‌های شاخصی مثل شما تا آدم‌های خیلی ساده‌ای که دارند مانتو می‌بافند و می‌روند جمعه‌بازار و پارکینگ پروانه می‌فروشند، را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به دليل نياز جامعه براي لباس روزانه و خارج از منزل، بيشتر اين فعاليت​ها در زمينه طراحي مانتو صورت مي​گيرد. برند خارجی مانتو بسیار کم داریم. درست است در مجموعه​هايشان هست و مانتو یکی از اصلی‌ترین و یکی از شیک‌ترین جزئیات مجموعه​ هايشان است اما در هر مجموعه یک یا دو مانتور وجود دارد اما ما این‌جا احتیاج به مانتو داشتیم و برای همین این بحث طراحی لباس نیست، بحث بیزنس است. اصولا طراحی لباس هم دو بخش دارد؛ بخش هنری و پرفورمنس و بخش تجاري. این جا بخش هنری را فقط چند نفر دارند کار می‌کنند. بیشتر افراد به این حوزه نگاه تجاری دارند.

 

اخیرا «دلچه اند گابانا» یک مجموعه اسلامی زده، نظرتان در این مورد چیست؟

البته من در جایگاهی نیستم که بخواهم در مورد دلچه اند گابانا اظهار نظر کنم اما از نظر خودم با این کارشان تا سالیان سال خودشان را تضمین کردند، زيرا اعراب که پول دست‌شان است حتما می‌روند مانتوی دلچه اند گابانا می‌خرند. نکته جالب این است که طراحان ما این کار را بهتر از هر جای دیگر انجام مي​دهند و مانتوها و لباس‌های اسلامی شکيل و زیبا تولید مي​کنند.

 

فکر کنید من یک فرد ثروتمندم و می‌خواهم لباس بخرم و گزینه‌های خارجی زیادی پیش رو دارم. دلیلی ندارد بیایم از آدمی مثل رضا ندیمی خرید کنم. فکر کنید خیلی هم وجوه هنری ندارم. فقط دنبال یک دست لباس هستم. این‌جا طراحان باید چه کار کنند که محصول خاص‌تری از «دلچه اند گابانا» تولید کنند؟ من می‌خواهم کت و شلوار بخرم می‌روم از «تادز» می‌خرم. چرا بروم از یک طراح آن را بگیرم؟ هم اسمش بزرگ‌تر است، هم می‌توانم پزش را بدهم، کیفیتش هم خوب است. زیبا هم هست. طراحان باید چه کنند که مشتری برای خرید ترغیب شود؟

در این زمینه تنها راه نوآوری در طراحی لباس است. موقعیت جغرافیایی هر چیزی روی لباس و پوشش تاثیر می‌گذارد. حالا شاید الان از بین رفته و غرب‌زدگی ایجاد شده. شاید زیاد ربطی نداشته باشد اما این را بگویم و بعد برگردم سر سوال شما. ما لباس‌های بومی زیبای زیادی و داریم و همه هم بر اساس مقتضیات جغرافیایی ایجاد شده. لباس کردی برای حرکت در کوهستان راحت است. لباس قاسم‌آبادی با آن همه رنگ به خاطر این است که در آن همه رنگ آن منطقه دیده بشود. نه خود لباس محلی اما اگر بتوانیم جا بیندازیم که لباس محلی مدرن‌شده پوشیده شود بهتر است. ولی برگردم به سوال شما: بحث نوآوری بر اساس سلیقه است اما مهم‌تر از طراحان جامعه‌شناسان هستند. یعنی باید روی جامعه کار بشود. همیشه تهاجم فرهنگی هست. داریم می‌بینیم با این که ایران مدت‌ها ایزوله بوده اما تهاجم فرهنگی صورت گرفته. اگر ایزوله نبود که تهاجم فرهنگی همه جا را برداشته بود. برمی‌گردد به جامعه‌شناسی، به فیلم‌سازها. همه باید دست به دست هم بدهند. طراحان به تنهایی نمی‌توانند کاری کنند.

به نظرتان طراحان یک مقداری دورتر از جامعه حرکت نمی‌کنند؟ قاعدتا شما به عنوان طراح تا نتوانید چرخه اقتصادی خود را کامل کنید عملا نمی‌توانید ادامه بدهید. فکر نمی‌کنید خود طراحان هم نیاز است نگاه جدی‌تری داشته باشند؟

من معتقد نيستم که دورتر بلکه جلوتر از جامعه حرکت مي​کنند. اصولا هر کسي که در زمينه​اي تخصص دارد در آن حيطه از بقيه جلوتر حرکت مي​کند که اين لازمه پيشرفت است.

 

منظورم اين است که بخش کوچکی از کار جامعه‌شناس را خودشان انجام بدهند.

اصلا هر کار هنری باید این طور باشد.

 

الان این انفصال زیاد نیست؟

به خاطر این که این انفصال در جامعه‌مان هم هست. ما داریم تقریبا مثل هند می‌شویم. یعنی طبقات اجتماعی داریم. سخت است فردی از یک طبقه خودش را با طبقه دیگر تطبیق بدهد. نگاه جامعه‌شناسی می‌خواهد که اصولا برای هر کاری لازم است.  همان طور که گفتم طراحي لباس داراي دو بخش است. در بخش هنري طراح لباس خودش، د نياي شخصي و دغدغه​ هايش را به نمايش مي​گذارد اما در بخش تجاري شناخت گروه هدف بسيار مهم است. وقتي به فروش محصولات خود فکر مي​کنيد بايد بر اساس نيازها و سلايق گروه هدف خود طراحي کنيد.

 

من کارهای شما را به دقت دیده‌ام. شما قبل از هر چیز طراح‌اید به معنای خاص کلمه. ایده‌های‌تان در طراحی لباس از کجا می‌آید و پروسه خلق را چه طور پیش می‌برید؟

معمولا بر اساس روحیاتی است که در هر دوره دارم. اما پروسه‌اش این است که شما یک موضوعی را در نظر می‌گیرید و یک سری مدارک بر اساسش پیدا می‌کنید. این مدارک شامل عکس و تحقیقات و مطالب و یا حتی شعر می‌شود شروع طراحی‌تان، ولی خب در این کار خیلی عوامل تاثیر دارند. موسیقی‌ای که گوش می‌دهید تاثیر دارد. پروسه از این‌جا وارد طراحی می‌شود. یک تمی را قرار می‌دهید.  براي مثال مجموعه جديد من بر اساس تم جنگ و تاثيراتي است که روي مردم مي​گذارد. در اين راستا شروع به جمع آوري عکس​ها و مطالب مختلف در اين زمينه کردم و به بازديد موزه​ ها و نمايشگاه​ها رفتم . موسيقي حماسي گوش دادم و  لباس‌ها را دیدم که چه فرمی بوده و چه نیازی بوده. مثلا جیب‌های بزرگ داشته. این المان‌ها را جدا می‌کنید اما نهایتا بر اساس روحیات خودتان، از فیلتر شما عبور می‌کند همه چیز و خلق صورت می‌گیرد. بعد پاترونش در می‌آید. بعد پارچه را انتخاب می‌کنید چون هر پارچه‌ای شخصیت خودش را دارد. یک پارچه حس غرور می‌دهد. یک پارچه حس قدرت و دیگری رهایی. بر اساس حس و حال مجموعه ​تان،  پارچه‌ها را انتخاب می‌کنید و بعد مسئله رنگ است که من رنگ استفاده نمی‌کنم، برای این که مشکی به من احساس امنیت می‌دهد. بعد هم به دوخت می‌رسید. سپس از مجموعه عکاسی می‌کنید. همه جا باید هر شش ماه آماده باشید تا مجموعه‌تان را برای یک هفته مد ارسال کنید. این‌جا ما این محدودیت را نداریم البته من این دیسیپلین را برای خودم گذاشته‌ام چون اگر نباشد کارها خوب پیش نمی‌رود.

یعنی شما عملا سالی دو مجموعه دارید؟

بله اما نیاز این‌جا سالی 4 مجموعه است.

 

چرا؟

برمی‌گردد به همان بحث قبلی. شما مجموعه‌تان را برای سال بعد طراحی نمی‌کنید، برای همان سالی که در آن هستید طراحی می‌کنید. این‌جا پاییز و زمستان را نمی‌توانید با هم نشان بدهید. زمستان را باید جدا و پاییز را جدا و بهار را جدا نشان بدهید. مشکلات فصلی هم داریم. ما عملا فقط یک ماه و نیم بهار داریم، پاییز هم یک ماه و نیم داریم.

 

ولی شما هم‌چنان بر اساس مدل قبلی پیش می‌روید؟

بله چون من دلم می‌خواهد بر اساس روند بین‌المللی که یاد گرفتم عمل کنم. هدفم این است که بتوانم این کار را خارج از ایران ارائه کنم. به هر حال صنعت فشن بسيار  بزرگ‌تر از فضايي است که ما در آن کار مي‌کنيم.

 

الان مجموعه پاییز و زمستان سال 2016  را آماده کرده‌اید؟

هنوز عکس‌هاي آن را منتشر نکرده​ ام. گذاشته‌ام برای فوریه که هفته مد پاییز و زمستان 2016  برگزار می‌شود. اما این‌جا مجبورید زودتر نشان بدهید. یعنی  مجموعه‌های پاییز و زمستان همیشه آخر فوریه ارائه می‌شود و بهار و تابستان سال بعد هم در سپتامبر، ولی این‌جا بر اساس حرف‌هایی که گفتیم من باید اواخر مهر و اواسط آبان مجموعه پاییز-زمستان را عرضه کنم.

 

یعنی شما عملا برای همان سال تولید می‌کنید.

کار دیگری نمی‌شود کرد چون ما مغازه‌ای این‌جا نداریم که بخواهد بخرد و سال بعد نمایش بدهد.

 

در حال حاضر فعالیت‌های بین‌المللی هم دارید؟

بله دارم و در تلاشم بيشتر شود.چند و قتي با مغازه​اي در دوبي و لارناکا(قبرس) کار کردم. اين تابستان برخي از کارها را در لندن نمايش دادم که با استقبال  روبه​ رو شد و اميدوارم بتوانم در خارج از ايران هم کارهايم را نمايش دهم.

 

ولی محل کارتان ایران است؟

فعلا.

 

یعنی برای‌تان ضرورتی ندارد ایران باشد؟

نه، اصلا.

 

عده‌ای از هنرمندان معتقدند که یک هنرمند تا وقتی در مملکت خودش است، به ویژه کشوری مثل ما که در اکثر پدیده‌ها حداقل چندین سال عقب هستیم، باید از داخل فصای خودش ارتزاق کند  و محصولی که از آن‌جا بیرون می‌آید هم می‌تواند برای مخاطب غیربومی جذاب باشد.

بله، حتما اما آن تا یک زمانی می‌تواند جذاب باشد و تا یک زمانی می‌توانید آن کار را بکنید. حالا الان شاید راحت‌تر باشد اما زمان تحریم‌ها که اصلا نمی‌شد این‌جا تولید کنید و جای دیگر بفروشید. هنوز هم فکر نمی‌کنم به زودی بشود این کار را کرد. در ضمن، هر طراحی هر جای دنیا، نه فقط ایران، آخر سر آرزویش این است که کارهایش را در 5، 6 تا پایتخت مد دنیا نشان بدهد. پاریس، لندن، نیویورک، میلان، سائوپائولو، توکیو و همین طور دارد اضافه می‌شود به این‌ها. مثل کپنهاگ، تفلیس و سئول. ولی آن‌هایی هم که در تفلیس و سئول کار می‌کنند هدف‌شان این است که در پاریس کارشان را نشان بدهند.

 

در مورد المان‌های کارهای‌تان کمی صحبت کنید. کلاغ و رنگ سیاه و فضاهای شاید تلخ...

من فضای تلخ به‌شان نمی‌گویم. فضای رمانتیک می‌گویم. هر انسانی یک بعد تاریک دارد و یک بعد روشن و لزوما بعد تاریکش زشت نیست. به هر حال ما یک سری حس‌هایی داریم مثل نوستالژی که در بعد تاریک قرار می‌گیرد. این‌ها را نشان دادن یک نوع رمنس را نشان دادن است. تاریکی زمانی است که من آشفته‌تر هستم و وقتی روشن است امید به زندگی بیشتر است. همه این‌ها بر اساس روحیاتم است. از میان المان‌ها کلاغ برای من به خاطر طول عمر زیادش فرزانه است. کلاغ به خاطر طول عمر زیادش فرزانگی می‌آورد و یکی از باهوش‌ترین حیوانات است و مشاهده‌گر هم هست. شاید از خودش چیزی نشان ندهد اما به خاطر می‌سپارد و می‌گویند حافظه قوی‌ای هم دارد. من هم بیشتر از این که بخواهم در هیاهو باشم، دوست دارم مشاهده‌گر باشم. برای همین کلاغ را انتخاب کردم و بیشتر می‌خواهم جنگ بین قسمت تاریک و روشنی را که در هر کسی هست نشان بدهم.

 

رنگ مشکی چه طور؟

رنگ مشکی رنگ بی‌ادعایی است و در عین حال می‌تواند بسیار هم غرور داشته باشد و مسئله دیگر این که برای من اصولا رنگ مشکی سپر بوده. رنگی که باعث شده کمتر دیده بشوم و بتوانم بیشتر درحال و هوای خودم باشم. چون وقتی دیده می‌شوید یک سری چیزها شما را از ذهنیات‌تان دور می‌کند اما در نهایت رنگ مشکی برای من واقعا باشکوه است.

 

استقبال از کارهای‌تان چه طور است؟ دیده‌ام که به تعدادی از بازیگرها لباس داده‌اید. مثل رضا یزدانی یا نگار جواهریان. فکر می‌کنید کارهای‌تان چه قدر مخاطب دارد؟ تجربه‌تان چه می‌گوید؟ به هر حال شما وقتی مجموعه‌اي ارائه ميدهيد آخرش می‌شمارید ببینید چند تایش فروش رفته است.

بله، آن که معلوم است. اوایل سخت بود چیزهای آوانگارد را بخواهید جا بیندازید اما به مرور زمان خیلی بهتر شد. من هم این شانس را داشتم که کارم دیده شود. مسئله این است که ما طراح لباس کم داریم ولی من این شانس را داشتم که کسانی که برایشان کار کردم دوست داشتند این لباس‌ها را بپوشند و جسارتش را داشتند.

 

تا به حال طراحی لباس برای تئاتر یا فیلم انجام داده‌اید؟

در یک فیلم کوتاه  برای یک سری سکانس‌ها طراحی لباس کردم ولی تئاتر را خیلی دوست دارم، مخصوصا اگر تئاتری باشد مدل کارهای الکساندر مک‌کوئین که خیلی تئاتری بود و پرفورمنس‌آرت کار می‌کرد. خیلی دلم می‌خواهد خودم پرفورمنس کار کنم اما این‌جا شاید نشود.

 

وضعیت ارتباط میان طراحان لباس در ایران چه طور است؟ در همه جای دنیا این اقلیت‌ها به خاطر همین اقلیت بودن جوامع پیوسته و خوبی هستند، در ایران چه طور است؟

اینجا خدا را شکر فعلا همین طور است. همان طور که گفتید تعداد کم است و ما باید پشت هم باشیم. به هر حال در هر جایی یک سری مشکلات است اما طراحان لباس و نه لزوما طراحان مانتو، پشت هم هستند و سعی دارند با هم کار کنند. ما هنوز در این جامعه هزاران طراح لباس دیگر هم داشته باشیم، کم است. هنوز آن قدر نیست که رقیب هم باشیم. رقیب هستیم ولی هر کس سبک خودش را دارد و هزاران سبک وجود دارد.

 

پس رقابت‌تان سالم است؟

بله،  خدا رو شکر فعلا رقابتمان سالم است و امیدوارم همین طور هم بماند. روز‌به‌روز تعداد طراحان دارد زیاد می‌شود و ما نیاز داریم به طراحان جدید.

 

نظرتان در مورد استفاده از عناصر قاجاری در طراحی لباس که خیلی هم باب است، چیست؟

متاسفانه این از نادانی ماست. با يک مطالعه کوتاه تاريخ متوجه مي​شويد که سلسله قاجار سلسله​ اي نبود که باعث افتخار ايران و ايرانيان باشد.

 

اما در همین وضعیت آن ایده‌هایی که از آن‌ها گرفته‌اند مخاطب خودش را پیدا کرده. حالا ممکن است شما ایراد بنیادین بگیرید اما نیازش هست.

آخر چرا باید ساده‌ترین نوعش را در نظر گرفت؟ که فقط چاپ باشد؟ ایده‌های مختلفی بوده. شلیته خودش ایده‌ای تقلیدی از بالرین‌های روسی بوده که آمده‌اند ایران و این‌جا با حجاب و شلوار آن را پوشیده‌اند و شده شلیته. متاسفانه ساده‌ترین راه را انتخاب می‌کنیم و اصلا به آن فکر نمی‌کنیم. قبل طراحی باید فکر بشود. استفاده از عکس ناصرالدین‌شاه و فتحعلی‌شاه مثل این می‌ماند که عکس صدام را بگذارید روی تی‌شرت و بگویید به‌به و چه‌چه. ما دغدغه‌مان لباس نیست. واقعا دغدغه‌مان لباس نیست. به هر حال در ایران بحث طراحی لباس، بسیار جدید است و طول می‌کشد تا جا بیفتد.


<< بازگشت